ماندن در پیله روزمرگی یا رهایی پروانه؟

 

ماندن در پیله روزمرگی یا رهایی پروانه؟

 

آیا تا به حال به این سئوال فکر کردید که چه چشم اندازی برای زندگی خود دارید؟ می خواهید برای چه چیزی زندگی کنید و در زندگی برای چه چیزی بجنگید؟ برای چه کسانی؟ هدف اصلی تان در زندگی چیست؟ شب را روز،روز را شب کردن، زندگی در روزمرگی و یا ….نمی دانم!؟ شما بگوئید؟چه چیزهایی به شما انگیزه می دهد و راه تان می اندازد؟

به یاد دارید وقتی کودک بودیم همیشه رویاهایی داشتیم که نمی توانستیم صبر کنیم تا بزرگ شویم، آن رویاها فقط و فقط یک دلیل داشت، یک نیرو و پتانسیل قوی در درونمان بود که مشغول به شکل دادن یک چشم انداز بود از چیزهایی که برای ما ممکن بود و ما جایی میان این مشغله ها، دغدغه ها و روزمرگی ها آن رویاهای زیبا را، آن حس طبیعی کودکیمان را گم کرده ایم.مشغله زیاد مثل تارهای به هم تنیده یک پیله امکان حرکت و به کار گیری استعداد و توانمندیمان را میگیرد.باید به شوق پروانه شدن چشم اندازی برای پرواز برای خودمان ترسیم کنیم. مهم نیست چه گذشته ای داشته اید، چقدر غرق مشغله و روزمرگی شده اید.شما می توانید آینده ای شگفت انگیز را برای خود رقم بزنید. انسان ها موجودات منحصر به فردی هستند. انسان تنها مخلوقی است که می تواند جریان زندگی را کاملا عوض کند. توانمندی این انسان شگفت انگیز آنقدر بالاست که می تواند داستانی جدید برای زندگیش بنویسد و آنرا رقم بزند.

چطور لوبیای سحرآمیزتان را بکارید؟

این پتانسیل و نیروی نهفته هنوز در وجود ما هست. این توانمندی مثل بذر کوچکی از یک لوبیای سحرآمیز است.لوبیای سحرآمیزی که دوباره باید بکارید تا با رشد شگفت انگیزش شما را به رویاهایتان برساند.کمی مکث کنید.تاریخ تکرار میشود.کسانی که از گذشته شان درس نمی گیرند، محکوم به تکرارش خواهند شد.این فیلم شلوغ روزمرگی، این هیاهوی آمدن ها و رفتن ها را لحظه ای stop کنید. نفسی عمیق بکشید و به فطرت خود اعتماد کنید.

بیائید با هم به یک داستان واقعی برویم.یک روز وقتی با دخترم کنار ساحل قدم میزدم.او در کنار بچه ها روی شن های ساحل نشسته بود و داشت با تعدادی از بچه ها شن بازی میکرد،تعدادی از بچه ها می آمدند به جمعشان اضافه میشدند و تعدادی هم از جمعشان می رفتند. بعد از اتمام بازی او با انگشت های کوچکش یک خط روی شن های ساحل کشید، با هیجان رو به من کرد و گفت آن طرف خط مال بچه هایی که می آیند و میروند و با هم بازی کردیم، این طرف خط من میخواهم برای خودم خانه جدید درست کنم.دخترم مشغول به ساخت خانه ای گلی شد وصحبت های ساده و کودکانه ی او فکر مرا به خود مشغول کرد. یک خط فرضی برای جدا کردن آنچه در گذشته بوده و آنچه قرار است برای خودمان از نو بسازیم.

همه ما به یک نقطه عطف نیاز داریم. نقطه ی عطفی با کشیدن خطی فرضی که همین الان باید آنرا ترسیم کنیم.تا این لحظه، کاری که تا حالا انجام داده اید فقط بخش کوچکی از چیزی است که واقعا برایتان ممکن است.زندگی مثل دوچرخه ای با ده دنده است اغلب ما دنده هایی داریم که هرگز از آنها استفاده نمی کنیم. ما اغلب ۱۰ درصد زیبایی های محیط و اطرافمان را می بینیم،فقط ۱۰ درصد صداهای زیبای اطرافمان را می شنویم،فقط ۱۰ درصد بوهای مطبوع محیطمان را استشمام می کنیم و خیلی خوشبینانه بخواهیم نگاه کنیم فقط ۱۰ درصد از توانمندیها و استعدادمان را به کار میگیریم.

شما خیلی قدرتمند تر، تواناتر و با استعداد تر از چیزی هستید که به خودتان اجازه داده اید باشید،تنها چیزی که از والاترین چشم اندازتان به زندگی جدایتان می کند جرات است. جرات کنید و تصمیم بگیرید همین لحظه نقطه عطف خودتان را بسازید.در ذهنتان خطی فرضی روی ماسه های یک ساحل بکشید یک طرف آنرا آنچه بوده قرار دهید و اجازه دهید تا آب دریا آنرا با خود بشوید و ببرد و طرف دیگر را برای آنچه می خواهید باشد در نظر بگیرید.

برای استفاده از استعداد و توانمندیتان چه اقدامی می کنید؟

برای خلق دنیا و لحظات جدیدتان نیازمند به بکارگیری حداکثر استعداد و توانمندیتان هستید. ما نمی توانیم تصور و ترسیم یک زندگی متفاوت را داشته باشیم اما با همان عملکرد قبلی از روزمرگی جدا شویم. برای داشتن و خلق تجربه های جدید نیازمند به ایجاد تغییرات هستیم، تغییرات با اقدامات ایجاد می شود و اقدامات نتیجه انتظاراتی است که از خود دارید، با اعتماد به فطرت و خالق یکتا و با باوری قوی، انتظارات خودتان را مشخص کنید.

برای موفق شدن در به کارگیری حداکثر توانمندی و استعدادتان اگر هیچ کار و اقدامی واضح انجام ندهید با گذر عقربه های ساعت و بهانه تراشی، هیچ اتفاقی نمی افتد.

چطور از روزمرگی جدا شوم و به دنبال استعدادم بروم؟

وقتی کاری را انجام می دهیم مهم تر آن است که بدانیم((چرا)) آنرا انجام می دهیم تا اینکه ((چگونه)) انجامش دهیم.خیلی اوقات (( چگونه)) پر از زحمت است، خسته کننده یا حتی نا امید کننده، اگر یک جواب راضی کننده برای ((چرا)) نداشته باشیم احتمالا به خودمان زحمت سر و کله زدن با ((چگونه)) را نخواهیم داد.

آقای دارن هاردی در کتاب اثر مرکب میپرسد:

فرض کنید تخته ای به عرض ۲۵ سانتی متر و طول ۳ متر روی زمین قرار دارد، به شما بگویند اگر از روی این تخته عبور کنید به شما ۲۰ دلار می دهند آیا این کار را می کردید؟ کار بسیار ساده و پولی بی دردسر در انتظار شماست.حالا اگر همان تخته را بین دو ساختمان ۱۰۰ طبقه قرار دهند چطور؟ احتمالاً می گویید نه ، به هیچ وجه و احمقانه است.

حالا اگر فرزندتان در ساختمان مقابل بود و ساختمان در حال آتشسوزی بود چطور؟ آیا برای نجات او از روی تخته می گذشتید؟ قطعاً فوری و بدون هیچ سئوالی این کار را می کردید، چه پولی در میان باشد چه نباشد.

پرسش آقای دارن هاردی بسیار جالب و قابل تامل بود اینطور نیست؟

دلیلتان را برای انجام کار و عبور از تخته میان دو ساختمان ۱۰۰ طبقه را متوجه شدید؟ وقتی دلیلتان به اندازه ی کافی بزرگ باشد، تقریبا هر کاری را حاضرید انجام دهید.کل ((چگونگی)) های زندگی یک انسان بی معنی خواهد بود تا وقتی یک (( چرا)) ی قوی و کافی وجود نداشته باشد. پاسخ به ((چرا)) یی نقطه ای باعظمت برای بدست آوردن یک نتیجه فوق العاده است.

نیچه می گوید: کسی که ((چرا)) برای زندگی داشته باشد، می تواند با هر((چگونه))ای بسازد.

حالا از شما می پرسم برای رسیدن به رویاهایتان، برای جدا شدن از روزمرگی، برای استفاده از حداکثر توانمندیها و استعدادتان، چه پاسخی برای ((چرا))ی خود انتخاب می کنید؟ لطفا آنرا بنویسید.

 

 

با ما همراه باشید

اینستاگرام: mekaramzadeh

کانال تلگرام: https://t.me/stedadyab

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *